دكتر عقيقى بخشايشي
1438
چهارده نور پاك ( فارسي )
جنگ پرداخت تا اينكه 15 قلعه از قلعههاى آنان را باز گشود و با پيروزى از جنگ روميان ، برمىگشت ، در سر چشمه ى " بديدون " اقامت گزيد در سرچشمه اى كه معروف به " قشيره " مى باشد و در انتظار بازگشت نيروهاى خود از داخل بلاد روم ، بود صفا و خنكى و سفيدى و برق آب چشمه او را به شگفتى و تعجب واداشته بود . دستور داد چوبهاى بلندى به صورت تخته ، روى آب قرار دهند و آن را ، همانند پل درآورند و به صورت كيسه اى درآورند كه آب از زير آن ، جريان پيدا نمايد ، درهمى به داخل آب افكند و صفاى آب آنچنان درخشان بود كه نوشته ى درهم از دور ، خوانده مى شد ولى از شدت سردى و خنكى آب نمى توانستند ، آن پول را از داخل آن ، بيرون كشند در چنين وضعيتى بود كه ماهى در داخل چشمه ، ظاهر گرديد ، مأمون براى گرفتن آن ماهى ، جائزه تعيين نمود يكى از خدمتگزاران با سرعت آن را گرفت و مى خواست بالا بياورد ، هنگامى كه به كنار چشمه ، همان جايگاهى كه مأمون نشسته بود رسيد ، ماهى تكان خورد و خود را به آب افكند ، خادم نيز خود را به آب افكند ، در آن موقع آب سردى صورت و لباس او را خيس نمود ، خادم ماهى را گرفت و در ظرفى در پيشگاه مأمون قرار داد و در حالى كه ماهى هنوز در اضطراب و تكان خوردن بود ، در همان لحظه ، رعد و اضطرابى بدن مأمون را فرا گرفت ، به حدى كه نتوانست از جايگاه خود حركت كند ، با لحاف و ساير وسايل گرمازا ، او را پوشاندند ولى ثمر نبخشيد ، او همانند چوب تر مى لرزيد و فرياد ، سرما ، سرما مى كشيد ، او را به چادر انتقال دادند ، در اطراف او آتشى روشن كردند ، باز هم سرما ، سرما مى گفت ، ماهى پخته را آوردند ، نتوانست از آن بخورد . هنگامى كه مرض او شدت پيدا كرد ، برادرش معتصم ، بختيشوع وابن ماسويه پزشكان دربار را فراخواند تا علاجش كنند ولى مأمون در حال احتضار بود و آنان ، چه مى توانستند انجام دهند ؟ نبض او را گرفتند ، ملاحظه نمودند كه خارج از حال عادى و اعتدال مى باشد . عرق از تمام جوانب بدن ، سرازير مى گردد ، مأمون از نام اين محل ، پرسيد گفتند : نام اين منطقه " رقه " است او از هنگامى كه مرض او شدت گرفت به اطرافيان گفت مرا به محل